سولماز
اولین باری بود که می دیدمش اولش یه کم غریبی کرد و با من حرف نزد ولی سر 5دقیقه با من اخت گرفت.وقتی گفتم بلدی من رو بکشی؟گفت آره...من طراح لباسم و شروع کرد به کشیدن من.
منی رو که اولین بار بود می دید توی لباس سیندرلایی کشید ; آن چنان گرم و صمیمی رفتار میکرد که انگار چند ساله همدیگرو میشناسیم.با خودم فکر کردم ما چطور با این بچه ها رفتار میکنیم وقتی توی مترو یا خیابان اونها رو در حال فال فروختن میبینیم؟آیا ما هم با اونها گرم و صمیمی رفتار می کنیم؟؟؟
الناز-از اعضا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت 10:51 توسط خانه علم دروازه غار
|
این وبلاگ محل انتشار فعالیت خانه علم محله دروازه غار تهران است.