نقطه سر خط

زنگ مدرسه می خورد

کوله پشتی ام از شادی دهانش باز می شود و

کتاب و دفترهایم را می بلعد

باز پاک کنم را گم کرده ام 

انگار این سیاهی های دفتر زندگی ام میلی به پاک شدن ندارد

کوله پشتی روی کولم می پرد

هر روز کارش این است 

بعد از مدرسه کنار بساط دود پدر می نشیند 

تا شب خسته از کار اجباری برگردم و او با دیدنم دهانش باز شود و 

من بنشینم سر مشق هایم و باز 

نقطه سر خط

---

عاطفه صحرایی؛ از اعضای جمعیت امام علی


خاطرات تلخ و شیرین ما


امیر رضا یکی از همین کودکان کاری ست که رویاهای بزرگشان، بزرگراه های شهر از نفس افتاده را به لحظه ای در می نوردد... عضو تیم فوتبال خانه ی علم است، خوب کتاب می خواند و بسیار باهوش است... با معرفتی هم که با خون بچه های "پایین شهر" در هم آمیخته و همه ی اینها را که کنار بگذاری، لبخندش دنیایی ست که برای تلخ ترین روزهای زندگی زیباترین مرهم است...

اینها انقدر خوب اند که می توانی مثل یک رفیق واقعی روی دوستی شان حساب کنی، درد دل کنی و همراه زیبایی ِ بی پایانشان شوی، حتی اگر بگویند بزرگترین آرزویشان داشتن یک ماشین شاسی بلند است و اگر بگویند وقتی ماشین شاسی بلند خریدند تنهایی می روند "عشق و حال" و تو را سوار ماشینشان نخواهند کرد... خاله محیا که از بزرگترین آرزوهایشان می پرسید، امیر رضا این پاسخ را داد و من فکر می کردم مگر کدام ما این بچه ها را نیمه شبهای سرد سوار ماشینمان کردیم و به خانه رساندیم؟ هرچند مطمئنم امیررضاها آنقدر با معرفتند که حتی دوچرخه ی نداشته ی شان و شادی ِ دویدن دنبال یک توپ فوتبال در حیاط خانه ی علم را به راحتی با ما قسمت می کنند... 

---

با سپاس از مزدک موسوی



سجاد

سجاد امروز به تمرین فوتبال نیامد....غبتش پر از سوال بود چرا که او همیشه حاضر بود ،به دنبالش رفتیم ، سجاد ما رفته بود سر چهارراه دست فروشی....

دوران بدی است عزیزانم دورانی است دشوار که تحریم این سرزمین مرگ تدریجی است برای کودکانش ، هر روزشان پر است از خواهش و التماس تا با دستان خالی به خانه باز نگردند .....

اگرچه خانه ما کوچک است اما بی کرانی وجود این کودکان است ک این خانه را همچون کشتی نوح نجات بخش و پر از برکت ساخته با این کودکان همراه شوید تا سهم مان در این زمانه پر ز بی عدالتی فراموشی و بی تفاوتی نباشد با این کودکان همراه شوید که به حقیقت مایه نجاتند و حیات ابدی......


نمایشگاه برای کودکان خانه علم دروازه غار


این نمایشگاه برای کودکان خانه علم دروازه غار از جمعیت دانشجویی مردمی امام علی ( ع ) برگزار می گردد.


آدرس شهرک غرب. فاز 2. خیایان هرمزان. برج هرمزان ( برج 11 ) سالن اجتماعات
تاریخ 2/8/91 . ساعت 9 صبح تا 8 شب


تنهایشان نگذاریم


تو امروز با این اوضاغ و احوال چقدر زجر می کشی .ببین کودکان محروم سرزمینمان با این وضع چه می کشند . تنهایشان نگذاریم .

خاطرات تلخ و شیرین ما - مریم و یه دنیا عشق


تو آن روز که به خانه ما آمدی آشفته بودی و خسته از دنیا و آدمهایش....مریمم تو خود سلام خدا بودی بر ما که طالب عشق بودیم و ایمان.... می خواهم فریاد شوم روزهایی را که تا آرام و خندان در کنارمان بودی و من می ماندم از این همه آزادگی تو .....مریمم تو را پیامبری یافتم که مرا به خدایی می خواند که نه در آسمان بلکه بر روی زمین مرا در آغوش میگیرد ....

مگر میشود تاریکی دروازه غار را باور کرد با تویی که همچو خورشیدی بر کوچه شب زده قالیشوها طلوع کردی و رهسپار خانه ای شدی که شیطان در پوستین اعتیاد به ویرانیش کشیده تا برادر و خواهرت را سر پناه شوی...

در این روزگار که به مثابه دوزخی است که آدمیانش از کنارت بی تفاوت عبور میکنند و اسکناسی بر کف دستانت میگذارنند تا صحه بگذارند بر سنگ بودنشان تا سوزانندگی این آتش را دو چندان کنند، بودن در کنار تویی که مریم وار روح خدا در تو مسیح آزادگی و عشق را پرورانده فریاد زدن عین رهایی است از این دوزخ...

---

محیا واحدی

خانه علم دروازه غار تهران

---

عکاس: حمیده روزی طلب


خدا کجاست؟


«خدا را در لبخند کودکان جستجو کنیم.»
خانه علم دروازه غار تهران؛ حامی کودکان کار محروم از تحصیل
www.facebook.com/darvazeghar
---
عکاس: ندا مرادی


سولماز

اولین باری بود که می دیدمش اولش یه کم غریبی کرد و با من حرف نزد ولی سر 5دقیقه با من اخت گرفت.وقتی گفتم بلدی من رو بکشی؟گفت آره...من طراح لباسم و شروع کرد به کشیدن من.

منی رو که اولین بار بود می دید توی لباس سیندرلایی کشید ; آن چنان گرم و صمیمی رفتار میکرد که انگار چند ساله همدیگرو میشناسیم.با خودم فکر کردم ما چطور با این بچه ها رفتار میکنیم وقتی توی مترو یا خیابان اونها رو در حال فال فروختن میبینیم؟آیا ما هم با اونها گرم و صمیمی رفتار می کنیم؟؟؟

الناز-از اعضا 

روز جهانی شستن دست


همزمان با روز جهانی شستن دست (Global handwashing day) کودکان خانه علم دروازه غار و معلم هایشان این روز را گرامی داشتند. در این روز معلمها برای کودکان از اهمیت شستن دست برای کاهش خطر بیماری ها گفتند و سپس کودکان و معلم ها با هم به صورت نمادین به شستن دست های شان با آب و صابون پرداختند. سازمان ملل متحد این سه سال است که 15 اکتبر را به عنوان روز جهانی شستن دست اعلام کرده است. دلیل این امر نیز مرگ و میر تعداد زیادی از کودکان زیر 5 سال جهان به علت سطح پایین بهداشت آنان بوده است. شعار این روز این است: «دست های شسته شده سبب سلامتی و زندگی طولانی تر می شود.» خانه علم دروازه غار تهران یکی از مراکز امدادی جمعیت مستقل دانشجویی - مردمی امام علی است که به حمایت از کودکان کار محروم از تحصیل می پردازد. این خانه هم اکنون نزدیک به 70 کودک را تحت پوشش خود دارد.

---

بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب

برای اطلاعات بیشتر درباره این روز: http://j.mp/V04hhq


ادامه نوشته

ثبت نام مدرسه


دخترای ما امسال بعد از حضور یکسالشون تو خونه علم ثبت نام مدرسه شدند .....

درست یکسال پیش بود که آمد به خانه علم،در نگاهش پر بود ازنا امیدی و بی اعتمادی ،از دوست داشتن فراری بود و دوست داشته شدن رو باور نداشت.....امروز در کنار ما ایستاده با نگاهی مطمئن....اطمینان اوست که چون فانوسی راهمان را روشن میکند ....

سمیه دخترم وقتی میدیم امروز که به یکی از بچه ها، داشتی در درسهاش کمک میکردی وجودم پر از اطمینان شد به اینکه فردا رو به تو خواهیم سپرد و فردا را تو خواهی ساخت.


وقتی از رویاهایشان حرف می‌زنند...

وقتی از رویاهایشان حرف می‌زنند، می‌گویند که دوست دارند خواندن و نوشتن یاد بگیرند، دوست دارند دکتر شوند یا خلبان... صبح مدرسه بروند و ظهر از راه نرسیده، مشق‌های فردا را آماده کنند. اما در رویاهایشان جایی برای کیف نو، مدادگلی، تراش و لیوان قر
بان صدقه‌های مادر جلوی در مدرسه نیست. آنها هیچ چیز از جشن شکوفه‌ها نمی‌دانند و هیچ کس برای ثبت نامشان در مدرسه ذوق و شوق نداشته است.
با سپاس از زهره شریفی از اعضای خانه علم دروازه غار
این مقاله در تاریخ 1 مهرماه توسط خبرگزاری مهر منتشر شده است. 

خاطرات تلخ و شیرین ما - زندگی سرخپوستی

توی کلاس برای بچه ها از رسوم زندگی سرخپوستها و تمام آداب و مراسم و نحوه ی شکار کردن و مفهوم قبیله و رییس قبیله گفتیم... انتهای جلسه بود که از بچه ها پرسیدم به نظرتون چه چیزایی از زندگی سرخپوستا بده
 و چه چیزایی ش خوب؟
پاسخ هاشون بی نظیر بود:
سمیه: اینکه مجبورن به اجبار ازدواج کنن دختراشون، بده
زینب: جنگ کردنشون بده
حمید: جشن برگزار کردنشون خیلی خوبه، ولی وقتی دعواشون میشه جای اینکه سوا کنن همدیگه رو می کشن بده
فریبا: دعوا کردن بده
زینب: بعد از جنگ و کشتن، جشن می گیرن بده
سولماز: اینکه یه نفر هر چی میگه بقیه باید گوش بدن بده
---
خاطره ای از آقای مزدک موسوی عزیز

یه روز به یادموندنی


     جشنی در کنار کودکان خانه علم و معلم های شان


             به امید روزی که هیچ کودکی تنها و در رنج نباشه

 

مروارید


    این هم مروارید کوچولوی دروازه غار و نفس جادووووووییش...


دلنوشته اعضا



کسی که بود و دید و انتخاب کرد، نور را به جای تاریکی، و از ظلمت فاصله گرفت،به حق که در این دریای سیاه پیدا کردن بارقه ای از نور کاریست بس دشوار و حساس،بی درنگ که پنج هزار احساس به احساسم پیوستند،این احساس همواره همراهم است،حتی اگر بخواهند تاریکش کنند،حتی اگر هر ناروایی به آن تحمیل کنند(البت که توانشان نخواهد بود) چرا که برایش جنگیده ام،وابستگی به این حس دنیای روشن اطراف را نوید می دهد.

و من گوشه ای نشسته و چشم به روشنایی فرداهای دور و نزدیک دوخته ،پر از خفقان و ترس و تنهایی هنوز امید دارم...

امید دارم به فردا که غبار پیری بر چهره ام نشسته است پشتم گرم به گرمای وجود یوسفی یاشد که نگذاشتیم گمگشته شود و به کنعان آوردیمش،دلم گرم به معینی که جهان زیبایی دارد و زیبایی می آفریند،نگینی که میدرخشد و دنیایی که خدایی میکند،نوید برای من پیامبر آزادی و آزادگیست و فریبایی که فریب را ندیده و به سرانجام پاکی در این شهوتزار کثیف رسیده است...

نازی دیگر ناز میکند و ناز میفروشد و نازش خریدار دارد...فاطمه به عصمت زهرا رسیده است و نیما به پاکی علی...

و من همچنان خیره به فرزندان سرزمینم که هر یک بزرگمرد و شیرزنی شده اند تا فردا را به طرحی نو دراندازند و سیاهی را مغلوب کنند و جسارتشان را زندگی...

آری تنها و تنها ترسیم این آینده مرا زنده نگاه میدارد و امیدم می بخشد تا دمی را که به جبر فرو برده ام،به اختیار بیرون دهم...

---

حامد نخجوانی؛ از اعضای خانه علم

خاطرات تلخ و شیرین ما - رویای مینای شهر ما



عشق از جنس آشوب است یا که چیزی شبیه آتش برخاسته از مغز استخوان آگاهی که تا گوشت بودن را نیز می سوزاند. عشقه آن پیچک باغستان خیال شاعران باشد . عشق از نظر ما جمعیت دانشجویی امام علی ها چیزی از همان جنس انکار آتش است و غرور مهیب بودن. از همین روست که خدا و شیطان و انسش در بر عشقند در ازل ابتدا 

عشق تو بود از جنس مهیب اگاهی با هیزم استخوانت که حتی گریه های سختت و چشمان همیشه بارانیت آتشش را خاموش نمی کرد. تو بودی نزدیک نزدیک. نزدیک تر از رگ گردن و خواب خدا به همه بچه های خاک سفید و دروازه غار و فرحزاد... تو بودی برتراز مهمل بازی های آدمهای الکی خوش که به بی هویتی خود با بغل کردن کودکان بی جا مانده و بی غذا هویت می دهند و میایند و می روند فصلی، بدون درک یا اندکی از سوختن آگاهی تو که بر جانشان نشیند. تو بودی با درد جانگاه همان سردی کوچه ها؛ خانه های دود زده اعتیاد؛ زنان فرش شده در ظلمت فحشا و بدتر کودکان بی فریاد رس بی فریاد... تو بودی عزیز... گریستی خواستی فریاد شدی طلبیدی ما را گفتی یا امام علی، معاویه شهرمان را سوزانده. گفتی دود در این کوچه ها خواب کودکان است. گفتی یا مردمان این سرزمین اگر دین ندارید آزاده باشید و برخیزید برای طفلک معصوم بی پناه... تو بودی که ما را آتش زدی و برخیزاندی

مینای من... دخترم تو بودی که مسیر روشن را به ما نشان دادی. پا به پای ما شدی و رسم عشق هویدا کردی و ما را به در خانه صدها کودک بردی. تو بودی که در بالماسکه صدها خیریه دروغ و این کمیته های بی امداد، گفتی رویای کودکان خاک سفید و دروازه غار را؛ تو بودی که رویایی داشتی. رویای حق کودکان سرزمینمان ...تو خواستی که خانه علم، علم و عمل باشد و بر علمیه های بی علم و عمل،‌ افضل و اعلا 

تو بودی خواستی دخترم. مینای من که من در پیش تدریس عشق تو، درد بودن را به استخوان آگاهیم نشاندم. تو بودی دخترم که مسیر رستگاری این خانه های علم و این طرح تدریس عشق و این طرح کودکان بی کتاب را به جمع مانشان دادی. دهها خانه علم ایرانی جمعیت که از روز اشک تو، رودخانه اشک تو، ‌اقیانوس اشک تو برقرار شده، مبارک. این خانه ها از دهها به صدها خواهد رسید عزیز. طوفان نوح صبر تو نزدیک است. ظلم رفتنی است. در زیتون نشسته بر منقار کبوتر صلح اندیشه تو 

بازهم می گویم مینای زمانیان من و ما این خانه ها بر تو مبارک باشد

---

شارمین میمندی نژاد - موسس جمعیت امام علی

---

آدرس صفحات فیس بوک خانه های ایرانی جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی

http://www.facebook.com/darvazeghar

http://www.facebook.com/sosapoverty

http://www.facebook.com/khanefarahzad

http://www.facebook.com/khane.irani.shahre.rey

http://www.facebook.com/khaneIrani

http://www.facebook.com/uneducatedchildren

http://www.facebook.com/art.sosapoverty

http://www.facebook.com/Pishva.IH

http://www.facebook.com/tadrisEshgh

برای شنیدن صدای مینا زمانیان دختری از محله خاکسفید تهران که اندیشه طرح کودکان بی کتاب و راه اندازی خانه های علم جمعیت امام علی از اوست، به لینک زیر بروید:

http://www.facebook.com/photo.php?v=3343235064258


امیر کوچیک ترین عضو تیم ما هستش که به تازگی وارد تیم شده.یه فوتبالیست تمام عیاره.....



روز جهانی کودک مبارک باد...


Happy The World Children's Day


خاله بازی

خاطرات تلخ و شیرین ما 

---

امروز خدا با تمام بزرگی اش، پشت در خانه علم دروازه غار کنار سودابه و المیرا و فاطمه روی چادری که پهن شده بود، با آنها به سادگی یک عشق خاله بازی می کرد ...!

---

عکس و نوشته از زهره؛ داوطلب فعال در خانه علم


یک آرزوی کوچک


وقتی کودکان کار و خیابان را به اردو می بری و لبخندی را بر لبانشان می نشانی که شاید سالها آرزوی شان بوده است...
اردوی پر از عشق کودکان خانه علم دروازه غار-تابستان 91